پير جمال الدين محمد اردستانى

28

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )

رسالت ( ص ) گفته بود و بعضى از آن ابيات بالكليه از ضبط و ربط مفهوم ، مثل كلام محموم عارى مىنمود شرفاى حرمين به زبان تعرض به عرض مكاوحت درآمده ، متوهم شد و از روى عجز و نياز التجاء به ميامن آثار و حفظ و حراست آن حضرت [ جامى ] نموده و به‌وسيلهء التفات ايشان [ جامى ] از آن وحلهء هايل امان يافت . . . « 1 » همين ماجرا در لطائف الطوايف به اين شكل آمده است : وقتى ايشان [ جامى ] در سفر حجاز به بغداد رسيدند پيرجمال عراقى با جمعى از مريدان به ديدن ايشان آمد ، وى شيخى معظم بود و معتقد فيه اكثر خواص و عوام ، و پوشش او و مريدان از سر تا به‌پاى همه پشم شتر بود چون چشم پير بر ايشان [ جامى ] افتاد گفت : جمال الهى ديديم و ايشان [ جامى ] . گفت : ما نيز جمال الهى ديديم يعنى شتران خداى را . « 2 » خود پيرجمال نيز از اين واقعه در فتح الابواب چنين ياد كرده است : ذكر فتح كعبه مىپرداختم * در ميان خير و شر مىتاختم فتنه بغداد چون آمد پديد * راكب ميدان عنان واپس كشيد خواستم تا پرده‌ها برهم درم * فتنه‌اى ديدم كه آمد بر سرم زانكه ديدم در نهاد ديرها * سوزها و نالها و دردها غير سوز و درد و نالهء عاشقان * ديدم آنجا بُد زيان اندر زمان هركه گوشش بشنود اين نصح راست * گو منه دل باز بر نقش و صفات كاين صفات و نقش مىآرد ملال * آن ملالى كه كند بيخ وصال . . . « 3 » و چون پيرجمال در ادامه اين ابيات تاريخ 871 ه را آورده ، اين واقعه نيز بايد در همان زمان روى داده باشد . « 4 » اما از روى اشارات مؤلف مقامات جامى كه مىگويد : « وى را گروه انبوه از مريدان

--> ( 1 ) . مقامات جامى ، ص 180 . ( 2 ) . لطائف الطوايف ، ص 232 . ( 4 و 3 ) . فتح الابواب ، برگ 528 .